تبليغاتX
اچ پی کل کل...
گونی دارم تو چوب بیار.........
 هزینه پدر داشتن

سلام با عرض شرمندگی اینم یه آپ کوچولو تا بعد !

مردي،دير وقت، خسته و عصباني ، از سر کار به خانه بازگشت.دم ِ در ،پسر پنج ساله اش را ديد که در انتظار او بود؛

بابا ! يک سوال از شما بپرسم؟

بله حتماٌ.چه سوالي؟

بابا ، شما براي هر ساعت کار، چقدر پول مي گيريد؟

مرد با عصبانيت پاسخ داد:(( اين به تو ارتباطي ندارد.چرا چنين سوالي مي کني؟))؛

فقط مي خواهم بدانم.بگوييد براي هر ساعت کار، چقدر پول مي گيريد؟

اگر بايد بداني خوب مي گويم، 20 دلار؛

پسر کوچک در حالي که سرش پايين بود،آه کشيد.سپس به مرد نگاه کرد و گفت:(( مي شود لطفاٌ 10 دلار به من قرض بدهيد؟))؛

مرد بيشتر عصباني شدوگفت :(( اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال ، فقط اين بود که پولي براي ِ خريدن يک اسباب بازي مزخرف از من بگيري ، سريع به اتاقت برو، فکر کن و ببين که چرا اين قدر خودخواه هستي.من هر روز، سخت کار مي کنم و براي چنين رفتارهاي کودکانه اي وقت ندارم.))؛

پسر کوچک ؛ آرام به اتاقش رفت و در را بست؛

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد:(( چطور به خودش اجازه مي دهد براي گرفتن پول از من چنين سوالي بپرسد؟)) بعد از حدود يک ساعت ، مرد آرام تر شد و فکر کرد که شايد با پسر کوچکش خيلي تندو خشن رفتار کرده است.شايد واقعاٌ چيزي بوده که او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است.به خصوص اينکه خيلي کم پيش مي آمد پسرک از پدرش درخواست پول بکند؛

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد؛

خواب هستي پسرم؟

نه پدر، بيدارم...؛

فکر کردم شايد با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولاني بود و همه ي ناراحتي هايم را سر تو خالي کردم.بيا ، اين 10 دلاري که خواسته بودي...؛

پسر کوچولو نشست، خنديد و فرياد زد :(( متشکرم بابا !))  بعد دستش را زير بالش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد...؛

مرد وقتي ديد پسر کوچولو خودش هم پول داشته است ، دوباره عصباني شد و غرولند کنان گفت : (( با اينکه خودت پول داشتي، چرا باز هم پول خواستي؟))...؛

پسر کوچولو پاسخ داد:(( براي اينکه پولم کافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. مي توانم يک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوست دارم با شما شام بخورم...))؛

 

ریموس کوچولو !

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 و اینک دوباره !!!!!
سلام سلامی دوباره !

بله و اینک بعد از پیشرفتهای فوق العاده بلاگفا در جهت تشویق پیشکسوتان هنر گونی کردن

بازگشت ریموس والرونوس ۳  را داریم !

بله نخیر بله نخیر اصلا تعجب نکنید بله شما هم اکنون در مقابل جدیدترین پست ریموس والرونوس خان قرار دارید .

سوووووت کفففففففففففففف سوووووت کففففففففف

خوب است خوب است !

یه عذرخواهی بزرگ و خیلی گنده به اندازه حجم همه اکسیژن موجود در کره زمین و کهکشان های مواج منظومه شمسی ۷ دستی تقدیم لیلا خانم گل که این چند وقته مجبور شد تنهایی بلاگو بچرخونه و چپ و راست به این ریموسه بیچاره فحش و .... می داد !

یه بغل دلتنگی و آغوش دوستی تقدیم داداش عزیزم گراوپ و دنی عزیز و صابولی گلم که به جز این جا نتونستم هیچ جا پیداشون کنم ! خیلی خیلی خیلی آره داداش !

یک قلب و یک سبد پر از دلتنگی فدای زیر پای نازی و تک شاخ و پردیس و پروتی و مینای گل  که هیچ وقت منو فراموش نکردن و منم فراموششون نکردن و در اولین فرصت(الان) عرض ارادت به اندازه تموم کامیونهایی که برای ساخت برج میلاد سیمان آووردن !

و یک عرض تاسف به سایه عزیز که متاسفانه بدون در نظر گرفتن وضعیت آمازونی موجود درخواست تو گونی شدن داشتن ! باید گفت که آخرین نفر که تو گونی رفت هنوز تو کفه باز کردن گره های گونیه !

چشم ها را دوباره باید شست !

دوباره باید دید !

نه زیر باران نه در تنگ کوچه های صحرا !

فقط در اوج باور و روشنی !

چشم ها را باید دوباره شست !

این بار باید از جای دوست به تماشا نشست !

این بار از پشت عینک مرغابی ها به دریاچه اندیشید !

این بار از دید آسمان به تک ستاره ی بی نورش نگاه کرد !

عینک باید زد ! عینک حقیقت !

چشم ها را باید دوباره شست!

 

فعلا با آرزوی موفقیت برای تمامی اعضای جامعه بین المللی تو گونی کردن !

 

خان ریموس خان !

 

 

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 اچ پی کل کل و اولین چوب خور...

سلاااااااااااااااام.

خوبید؟

منم بد نیستم.

می خوام بگم اولین کسی که انتخاب شده برا توگونی رفتن نازی جون خودمون.از پرسین هری پاتر.

نازی جون آماده باش. جمعه دیگه ساعت ۳ بعد از ظهر هر کی می خواد بیاد اینجا و هر طور کرمشه نازی رو بیچاره و اسکل کنه.هر کس هم اولین کسی باشه که نازی رو اسکل می کنه نازی باید تا دو هفته فقط به اون فحش بده.چون این تنها نظریه منه.اگه اعتراضی هست اعلام بفرمائید تا بررسی بشه.

بابای

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386  |
 اطلاعیه
سلام

اچ پی کل کل از جمعه فعال می شه.

در حالت آماده باش با چوبها باشید.

بای

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در سه شنبه هفدهم مهر 1386  |
 اس ام اس
گفتي تا آخر دنيا باهاتم حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتي دنيا دو روزه


 گفتي تا آخر دنيا باهاتم حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتي دنيا دو روزه

 روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد  ولي هوا ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون  روز فرشته ها داشتن از اون  بالا گريه ميکردن . چون يکي ازاونا  کم شده بود .

 اگه يه روز صبح از خواب پاشودي  ديدي تو يه اتاق تاريک وقرمز هستي وتند تند داري تکون ميخوري يه وقت نترسي ها .....  تو توي قلب مني .

اگه مردونگي مرده - اگه رفاقت رنگ باخته - اگه عشق ديگه معنا نداره - اگه دنيا پر نامرديه - اگه آرامش ديگه خواب و روياست - تو چي کار داري بشين جوکت رو بخون.

soq
soq
soq
soq
soq......
اينا همش ماله تو..!!به شرطي که گوشيتو بر عکس کني!!

روردگارا سرنوشت مرا خير بنويس.تقديري مبارک تا هرچه را تو ديرم خواهي من زود نخواهم و هرآنچه زودم خواهي من دير نخواهم.

هرگاه خداوند تو را به لبه ي پرتگاه هدايت کرد به خدا اطمينان کن.چون يا تو را از پشت خواهد گرفت يا به تو پرواز کردن خواهد آموخت.

به سلامتي ديوار چون هر مرد و نامردي بهش تکيه مي کنه.به سلامتي کلاغ نه براي سياهيش،براي يک رنگيش.به سلامتي کرم خاکي نه براي کرم بودنش،براي خاکي بودنش.به سلامتي گاو چون نگفت من ،گفت ما و به سلامتي ما که دوست داشتن يادمون نرفته.

نه نرو صبر کن.قرارمون اين نبودبيا سکه بندازيم اگه شير اومد يعني مطمئن باش دوستت دارم اگر خط اومد شک نکن که دوستت دارم.صبر کن نرو بيا سکه بندازيم اگه دوستت نداشتم اونوقت برو.

بر هرکه مي نگرم گله از چرخ مي کند در حيرتم که زمانه به کام کيست.

مي دوني در قرن 21 تمام شدن باطري ساعت يعني چي؟ 1. عقب ماندن از جهان 2.توقف زمان 3.از دست دادن وقت قرار

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*- يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

زماني كه فكر ميكني تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداري يكي يه گوشه دنيا هست كه واسه ديدنت لحظه شماري ميكنه

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده!

تمام زندگي را از دريا بياموز زيرا براي در آغوش گرفتن ساحل آرام و قرار ندارد .

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه.

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که  دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

مهم اين نيست که قطره باشي يا اقيانوس، مهم اين است که آسمان در تو  منعکس شود.

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن.
 
از من مي خواي فراموشت کنم
هروقت تونستي برف روسياه كني... پر كلاغ رو سفيد كني.... آتش رو بوس كني... توي آب يه نفس عميق بكشي...  اون موقع  من ميتونم فراموشت كنم.واگه نتونستي هميشه باهات هستم.

زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد

به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...

با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشمات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

مي دوني دوست يعني چي؟
د:داشتن
و:اونيکه
س:ستايش کردنش
ت:تمومي نداره

اين روزا عادت همه ، رفتن و دل شکستنه،،درد تموم عاشقا،،پاي کسي نشستنه،،اين روزا مشق بچه ها ، يه صفحه آشفتگيه،،گرد رو آينه ها فقط غم زندگيه،،اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه،،مشکل بي ستاره ها ، يه کم ستاره چيدنه،،اين روزا کار گلدونا ،از شبنمي تر شدنه،،آرزوي عاشقا يه شب کبوتر شدنه،،اين روزا کار آدما دلاي پاک  بردنه...،بدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اشکهايم را نثار جاي پايت مي کنم تا بيايي.بارها جان را فدايت مي کنم تو مرا تنها وبا غم ها رها کردي ولي من تو را از غم رهايت مي کنم.

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386  |
 به خدای آسمونا
دوباره خزون اومد

نم نم بارون می شینه رو صورتم

بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم

رعد و برق فهمیده انگار  زندگیم شده غم انگیز

دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز

خزونم داره میره  نموند برگی رو درختا

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته . . . .

به یاد او نوشتم که هنوز در یاد من هستش !

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در جمعه نهم شهریور 1386  |
 پدر.................

پدرم مردی بود...

قلب او بود رئوف...

بر لبش خنده ی مهر...

دستانش گره ها وا می کرد...

هر که را دردی بود...

او مداوا می کرد...

پدرم آموخت به من...

با همه نیکی کن...

تا بماند ز تو نام نکو....................

سلام

حالتون خوبه؟حال من که بده.امروز دیدم از پس اداره اینجا بر نمیام اومدم تا وبلاگو پاک کنم ولی یه دفعه پست ریموس پای کامپیوتر خشکم کرد.

علیرضا جون من نمی دونم چی بگم.چون مطمئنا حرفای من و بقیه نمی تونه آرومت کنه و فقط گذشت زمانه که می تونه یه کوچولو از غمت رو سبک کنه.ولی خواهش می کنم منم تو غمت شریک بدون.

ریموس باورم نمی شه سن پدر تو حتی از بابای منم کمتر بود هر چند دیر فهمیدم ولی واقعا متاسفم.ایشاله که غم آخرت باشه و از این به بعد تو شادیها شریکت باشیم.

هر کسی که این پست رو می خونه ازش خواهش می کنم یه فاتحه بفرسته.

خدانگهدار

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386  |
 سلام بعد از قرنها
سلام بچه ها

خوبید؟

حالتون چطوره؟

منم خوبم بد نیستم.

می خوام این وبلاگ رو دوباره پررونقش کنم.می خوام مثل قبل باحال بشه.(اگه بود) قربون همتون برم که تو این مدت اومدید اینجا و نظر دادید و من حتی یه آپ کوچولو هم نگردم.اینم برای همتون:

اینم یه متن باحال در مورد فرق دخترا و پسرا در درست کردن نیمرو:

دخترها:
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

کیف کردی؟چطور بود؟ دیگه چی می خوای؟هر چی می خوای بگو در خدمتم البته اگه ازم بر بیاد.

قربون همتون برم من.

بای

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386  |
 قصه یک عشق

به روي گونه تابيديّ رفتي

مرا با عشق سنجيدىو رفتي

تمام هستىام نيلوفري بود

تو هستي مرا چيدىّو رفتي

 

كنار انتظارت تا سحرگاه

شبي همپاي پيچك ها نشستم

تو از راه آمدي با ناز و آنوقت

تمناي مرا ديديّ و رفتي

 

شبي از عشق تو با پونه گفتم 

دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيز است تو شيداييم را

به چشم خويش فهميدىّو رفتي

 

چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست

ولي دل را به چشمت هديه كردم

سر راهت كه ميرفتي تو آن را

به يك ديوانه بخشيدىّو رفتي

 

صدايت كردم از ژرفاي يك ياس

به لحن آبي و نمناك باران

نميدانم شنيدي بر نگشتي

و يا اين بار نشنيدىّو رفتي

 

نسيم از جاده هاي دور امد

نگاهش كردم و چيزي به من گفت

تو هم در انتظار يك بهانه

از اين رفتاررنجيدىو رفتي

 

عجب درياي غمناكى ست اين عشق

ببين با سرنوشت من چه ها كرد

تو هم اين رنجش خاكستري را

ميان ياد پيچيدي و رفتي

 

تمام غصه هايم مثل باران

فضاي خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام اين تلاطم

فقط يك لحظه باريدي و رفتي

 

دلم پرسيد از پروانه يك شب

چرا عاشق شدن درد عجيبي ست؟

و يادم هست تو يك بار اين را

ز يك ديوانه پرسيديّ و رفتي

 

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط يك شب نيازم را ببيني

ولي در پاسخ اين خواهش من

تو مثل غنچه خنديديّ و رفتي

 

دلم گلدان شب بو هاي روياست

پر است از اطلسي هاي نگاهت

تو مثل يك گل سرخ وفادار

كنار خانه روييديّ و رفتي

 

تمام بغض هايم مثل يك رنج

شكست و قصه ام در كوچه پيچيد

ولي تو از صداي اين شكستن

به جاي غصه ترسيديّ و رفتي

 

غروب كوچه هاي بيقراري

حضور روشني را از تو ميخواست

تو يك آن آمدي اين روشني را

به روي كوچه پاشيديّ و رفتي

 

كنار من نشستي تا سپيده

ولي چشمان تو جاي دگر بود

و من ميدانم آنشب تا سحرگاه

نگارت را پرستيديّ و رفتي

 

نميدانم چه ميگويند گل ها

خدا ميداند و نيلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا هميشه

تو از اين شهر كوچيديّ و رفتي

 

جنون در امتداد كوچه ي عشق

مرا تا آسمان ها با خودش برد

و تو در آخرين بن بست اين راه

مرا ديوانه ناميديّ و رفتي

 

 

شبي گفتي نداري دوست من را

نميداني كه من آن شب چه كردم

خوشا بر حال آن چشمي كه آن را

به زيبايي پسنديديّ و رفتي

 

هواي آسمان ديده ابري ست

پر از تنهايي نمناك هجرت

تو تا بيراهه هاي بيقراري

دل من را كِشانيديّ و رفتي

 

كنار ديدگانت چشمه اي بود

و من در پاي چشمه تشنه ماندم

تو بي آن كه بپرسي اين عطش چيست

ز آب چشمه نوشيديّ و رفتي

 

پريشان كردي و شيدا نمودي

تمام جاده هاي شعر من را

رها كردي شكستي خٌرد گشتم

تو پايان مرا ديديّ و رفتي

 

شعر: مریم حیدرزاده

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386  |
 عصای من !

غصه نخور !

 

غصه نخور عصای من !

 

گریه های منو بنویس به پای دل شکسته ی من .

 

عمر بزرگوارتو حروم لحظه های من نکن

 

غضه نخور عصای من ، از غم بازنده بگو

 

غصه نخور عصای من ، هم نفس لحظه ی آغاز من

 

غضه نخور عصای من ، من لب خندون نمی خوام

 

غصه نخور عصای من ، تنهای تنها رفتنو من  نمی خوام

 

بذار تکیه بدم ، لحظه ی آخر این پرنده

 

چیزی بگو ، تا آخرین لحظه ی تکیه چیزی نمونده

 

 

بشکن این صفحه سکوت رو ، دیگه تا کی سر به زیری

 

دیگه چیزی نمونده  ، غم هاتو بنداز تو سرازیری

 

می خوام برم ، رفتنمو نذار به حساب بی حسابی

 

می خوام برم ، نگو که این همه وقت بی وفایی

 

می خوام برم ، رفتنمو بگیر به خوبیت

 

آخه دیگه جایی نداره دلم پیش خوبیت

 

روم نمی شه ، دیگه روم نمی شه  نگات کنم

 

روم نمی شه ، یه بار دیگه با پررویی تکیه به سلام بی نگات کنم .

 

روم نمی شه ، دیگه پشت کن بهم

 

روم نمی شه، حرفی بزن  ز نفرینی بهم

 

عصای من غصه نخور ، دل تو قد یه دریاست

 

شکستی هیچ نگفتم ، دل تو قد یه دریاست

 

از پا فتادی هیچ نگفتم ، دل تو قد یه دریاست

 

ای غمخوار زندگی غم دار من ، دل تو قد یه دریاست !

 

من فقط تکیه کردم ، تو شکستی

 

من فقط تکیه کردم ، تو فتادی

 

من فقط تکیه کردم ، تو بریدی

 

من فقط تکیه کردم ، تو از نفس افتادی

 

من فقط تکیه کردم ، تو تنهام نذاشتی

 

من فقط تکیه کردم ، تو چیزی نگفتی

 

عصای من غصه نخور ، دیگه می رم

 

عصای من ، قلب کوچک  ریز ریز

 

تورو خدا عصای من ،  از رفتنم اشک نریز

 

عصای من ، گفته بودم اگه دلت گرفتست

 

      کنج دلم جا واسه ی دلت هست

 

عصای من ، شاید دلت خواست و پاهات نیومد

 

یا شایدم دلت باهات نیومد

 

هر چی که بود بذار که گفته باشم هر جا که هست دلت ، دل منم باهاش هست !

 

غصه نخور عصای من !

 

گریه های منو بنویس به پای دل شکسته ی من .

 

ریموس دلتنگ !

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386  |
 جنگ و 1386

اتل متل سمانه

 

يه دخـتر شهيده

 

يه دختري که هيچ وقت

 

بابا جون و نديده

 

 

 

بابا وقتي شهيد شد

 

مامان حامله بوده

 

بعد که سمانه اومد

 

ديگه جنگي نديده

 

 

 

مامان زود ازدواج کرد

 

با يه مرد غريبه

 

سمانه حالا اون رو

 

 باباي خود ميدونه

 

 

 

هيچکي بهش نگفته

 

باباش يه مرد ديگه ست

 

باباش تو آسمونه

 

توي دنياي ديگه ست

 

 

 

هيچکي بهش نگفته

 

باباش چه مهربون بود

 

چه ابروي کموني

 

باباش چه خوش زبون بود

 

 

 

هيچکي بهش نگفته

 

باباش يه قهرمان بود

 

تو دشتاي شلمچه

 

باباش يه ديدبان بود

 

 

 

سمانه قد کشيده

 

برزگ شده ماشالله

 

داره ميره دانشگاه

 

دانشجوه اون حالا

 

 

 

حراست دانشگاه

 

عاصيه از دست اون

 

مدام بايد بش بگن

 

موهات اومده بيرون

 

 

 

هفت قلم ارايش و

 

يه مانتوي کوچولو

 

شلوار برمودا و

 

کفشاي مثل پارو

 

 

 

تا حالا اين دخترو

 

بهشت زهرا نبردن

 

حتي جلوش اسمي از

 

 خون شهيد نبردن

 

 

 

خونواده ميگن که

 

بزار يه کم خوش باشه

 

باباش که رفته طفلي

 

بزار که اين خوش باشه

 

 

 

داره دلم ميسوزه

 

از بس که بي مراميم

 

مگه شهيد رفته که

 

ما بخوريم بخوابيم؟

 

 

 

تو اون دنيا جواب

 

باباش رو چي ميديم ما

 

اگه يه وقت بپرسه

 

امانتم چي شد ها؟

 

 

 

حتي اگه سمانه

 

باباش شهيد نباشه

 

دختر شهر شهيد

 

بايد اينجوري باشه؟

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 ابراز وجود

این پست صرفا" جهت ابراز وجود بوده و هیچ ارزش دیگری ندارد.

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 عیدی
سلام !

تبریک :

آغاز سال ۱۴۰۸۶ اهورایی و ۷۰۲۹ میترایی آریایی و ۳۷۴۵ زرتشتی و ۲۵۶۶ شاهنشاهی و

۶۷۵۷ آشوری و ۱۳۸۶ خورشیدی بر شما فرخنده باد !

شعر :

زرتشت بیا که با تو امید آید ................ شب نیز صدای پای خورشید آید

تاریخ اگر دوباره تکرار شود ............... آدم به طواف تخت جمشید آید

آرزو :

آلبرت انیشتین و ایزاک نیوتون و مکس پلنک و محمود حسابی و

ریموس والرونوس و لیلا گوگولی  و دیگر اندیشمندان بزرگ جهان سال خوبی را برای شما آرزو می کنند .

 

به یاد همتون هستیم ! امیدواریم تک تکتون سال خوبی رو شروع کنید . ماچ بوس ماچ

ریموس کوشولو و لیلا جون  !

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385  |
 السلام علیکم

سلامممممممممممممممممم

بعد از مدت ها آپ شد.خوبید؟منم خوبم

اول اینکه لعنت بر هر چی پرسپولیسیه پدر سوخته اس به استثنای داداشم و لنگی های این وبلاگ.

به به حال کنید با یه آهنگ توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووپ وبلاگمون تقریبا همه چی تموم شد.

خواننده شم حامیه.

چه ساده دل بریدی...اشک من و ندیدی و................

ها ها ها

خوب عیدتونم پیشاپیش مبارک و توی خونه تکونی دلتون ما رو بیرون نندازید.

راستی چهارشنبه سوری کجا هاتون داغون شد؟ من هیچ جا ولی پارسال دستم نفله شده بوووووود.

خوب دیگه کاری ندارید؟

بای

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385  |
 Bye For Ever

شب من پنجره ای بی فردا

روز من قصه تنهایی ها

مانده خاکی و اسیر ساحل

ماهی ام ماهی دور از دریا

هیچ کس با دل آواره ی من

لحظه ای همدم و همراه نبود

هیچ شهری به من سرگردان

در دروازه خود را نگشود

کوله ام خستگی سرگردانی

ابر دلتنگ پر از بارانم

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام قصه دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم دیدم

راهش افسوس جدا از من بود.

صخره ویران نشد از بارانی

گریه هم عقده مارا نگشود

آخر قصه من مثل همه

گم شدن در نفس باد نبود

روح آواره من بعد از من

کولی در به در غربت هاست

می روم بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنها

غریبم خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر از بارانم

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385  |
 سلام
سلام سلام صد تا سلام...دیش دن درن درن دن (حالا یکی بیاد منو بگیره.)

خوب اول که باید بگم:

 

XXXX  ویرایش شد توسط ریموس ! XXXX

 

می دونید بعضی موقع ها بعضیا که می دونم شخصیتشون بالاتر از این حرفاست میان و یه کارایی می کنن که همش از روی عصبانیته !

 

لیلا جان ! یه صحبتی با شما دارم ! اول این که عزیزم قبول که تو برای من و زحمتی که برای این بلاگ تو و بچه ها کشیدم هیچ پشیزی ارزش قایل نیستی ولی برای وقتی که از خودت گذاشتی و انرژی که گذاشتی به پای بلاگت ارزش قایل باش و این طوری وبلاگی که متعلق به خودته رو خراب نکن !

 

 

صابر جان . فک کنم اگه یه جمله بخوام بهت بگم اینه که مطمئن باش من تو رو خیلی دوست داشتم و برات خیلی اهمیت قائل بودم و الانم هنوز همون جوری هستی که بودی !

 

از اول یه بچه بازی هایی شد که باز کردن بحث برای وبلاگ خوب نیست در نتیجه یا همین جا دعوا رو تموم کنین یا بقیشو تو همون میل هاتون ادامه بدین ! ممنونتونم !

 

ریموس ناراحت !

 XXXX  نظرات پس از تایید نمایش داده می شود  XXXX

 

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در جمعه یازدهم اسفند 1385  |
 چه خبرههههههههه !
سلام !

 

نمی خواین تبریک بگین ؟ واقعا که خجالت نمی کشین ! خیلی بی معرفتین !!!

چیه چرا این جوری نیگا می کنیدم ؟ یعنی شما نمی دونید از چی دارم حرف می زنم ؟

یعنی شما نمی دونید امروز چه روزیه ؟ واقعا که ! خودتونو زدید به کوچه علی اینا یا واقعا نمی دونید ؟

باشه گوشتونو بیارید جلو ! بهتون می گممم !

 

نهههههههههههههههه نمی گم ! لیلا گاگولی جون تو گوش نده ! چی کار داری تو ؟ می خوام با بر و بچز خصوصی حرف بزنم !!!

خب بچه ها ! حالا که لیلا گوش نمی ده می گم !

 

امروز      تولد     یکسالگی     وبلاگ    اچ پی کل کله  

دیییییییییییییییییییییییییییییگه !

 

برید به لیلا خانم تبریک بگید  !

 

لیلا جون من به عنوان یکی از بچه و اونی که همیشه از بودن تو این وبلاگ احساس خوشحالی می کنه بهت تبریک می گم و ازت ممنونم که این بلاگو فراهم کردی تا دور هم باشیم و قدر لحظه هامونو بدونیم !

 

لیلا جوننننن تبرییییییک !!!!!

 

اولین ها :

اولین آپ : یکم اسفند سال پیش ساعت ۱۶:۷

اولین نظر : مسعود پاترونوس !

اولین همکار لیلا جون :  داش احمد خودمون ( گراوپ )

اولین طرف کل کل : فرهاد و محمدرضا ( چه قدر خر بودن ! با اون جادوگر دیوونه )

اولین تاریخ و ساعت کل کل : جمعه ۵ اسفند سال پیش از ۸ تا ۹ شب !

 

 

لیلا جون بازم تبریکککککک !

به احترام لیلا جون و غمگین بودنش قالب رو عوش نکردم ! وگرنه باید قالب هپی برزدی بذارم !

ریموسی !

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در دوشنبه سی ام بهمن 1385  |
 اظهار وجود می کنیممممممممم

این پست صرفاً جهت اظهار وجود بوده و هیچ ارزش دیگری ندارد

ویرایش: این عکس خیلی قشنگه از وب هریا گرفتم.

samerayeeeeeeeeeee  golammmmmmmmmmmmmm

 

 

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 یلدا بازی
سلام !

چطورین شماها ؟ یه وقت نگین ریموس کجایی ها ؟ نخ سوزن شما لیلا خانم ! آخه ما با هم همکاریم بابا !

بله امروز  بحث بازی یلدا است !

قانون ::

۱. کسی باید شرکت کنه که دعوت شده باشه

۲. کسی که دعوت شده باید ۵ مورد از چیزایی که هیچ کی هیچ چی ازش نمی دونه بگه !

۳. ۵ نفر رو به این بازی دعوت کنه .

 

لیلا خانم گاگولی استقلالیه سولاخی ۵ مورد رو گفتند و از ۵ نفر از جمله من خواستند که شرکت کنم ای پست رو زدم تا این جا بازی رو ادامه بدیم .

۵ مورد من :

اولیش این که ما خونمون آریاشهره

دومیش این که نزدیک ۳.۵ گیگ عکس فقط از اردوهایی که امسال رفتم دارم ( بالای ۴۰۰۰ تا عکس )

سومیش این که هر جمعه صبح می رم کوه ( از دربند ( شیر پلا ) به توچال )

چهارمیش این که تو هر سوراخی که یه بویی از جوونا و نوجونا برده باشه منم هستم از بسیج گرفته تا هلال احمر و سازمان !

پنجمیش هم این که معمولا پنج شنبه ها توی صوفی تجریش با بر و بچ قلیون می زنیم .

کسایی که دعوت می کنم :

۱.  دانیال از هری و بلاتریکس

۲. نازی از پرشین هری پاتر

۳. صابولی خودمون از همین ورا

۴. سمیه یا همون پروتی خودمون از وبلاگش !

۵. هریا از ستاره آسمانی  .

بقیه هم تو کامنتیگ همین جا بگن بقیشو . یالا دیگه همین الان !

 

یه حرفی مونده سر دلم خیلی خیلی دوس دارم بگم :::::

 

س.ه.پ کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟  

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط ریموس والرونوس در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385  |
 توجه توجه با توجه به دلرحمی خانم لیلا گوگولی از این پس تنظیمات وبلاگ روی ریموسی باز شد

سلام سلام صد تا سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟منم بدک نیستم.

خوب اولا که مسعود جون لطف کردن و منو به بازی یلدا دعوت کردن.بازی یلدا اینطوریه که هر نفر که حتما باید دعوت شده باشه باید ۵ مورد از چیزایی که هیچکس ازش نمی دونه بگه و ۵ نفر رو هم به این بازی دعوت کنه ولی بهتره تکراری نباشه.

۱-من وقتی به دنیا اومدم ۵/۲ کیلو بودم.

۲-به کلیسا رفتن خیلی علاقه دارم نزدیک خونه و مدسه مونم کلیسا هست و هر وقت صبحا آزاد باشم یکشنبه ها اونجا.البته فکر نکنین مسیحی شدم ولی همیشه دوست داشتم دین مسیحو کاملا بشناسم. 

۳-همیشه وقتی با علیرضا قهر می کنیم اول تا یه روز تو چشای هم نگاه نمی کنیم روز دوم علیرضا با من حرف می زنه من حرف نمی زنم روز سوم آشتی آشتی.

۴- روحیه نسبتا خشن و پسرونه ای دارم ولی خیلی لطیف و ظریف و احساساتی ام.

۵- همیشه عشق لات بودم واسه همین آستیم مانتوی مدرسه م تا آرنج بالاست و ساعتمو تو دست راستم م ندازم.

خوب ۵ نفری که من به یلدا بازی دعوت می کنم:

۱-پردیس www.heche.blogfa.com

۲-ریموس www.harrypotter225.blogfa.com

۳-لیلا هم اسم www.hampa7.blogfa.com

۴-میناwww.mina72ir.persianblog.com

۵- ساسانwww.sasan-potter.coo.sr

فوتبال:

بچه ها بازی منچستر-تاتنهام رو دیدید؟فداش شم رونالدو رو که گل زد.من علاوه بر رونالدو ادوین فندرسار رو هم خیلی دوست دارم الهی بمیرم که زانوی یارو خورد تو صورتش.بچه براش دعا کنید.من قبل از بازی گفتن دماغ این خیلی خوشکله.خون بود که از دماغش می زد بیرون.امروز تو مدرسه بچه ها رو کشتم بس که گفتم:((از دماغش خون میومد.))

ایشاله که دیگه هیچوقت خار تو پاش چه برسه به...ولی خدایی اوشی عجب دروازه بانی کرد.رونالدو و رونی و گیگز مونده بون اصلا.آخی.

خوب کاری ندارید؟بابای

|+|گونی و چوبها آماده شد توسط لیلا گوگولی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385  |
 
 
بالا